در طلب کمی نفس
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 7:13
چه قصه ها چه قصه ها. چه قصه هایی که زیر آوار ماندهاند و معلوم نیست آخر آنها چه میشود. چه عشقها، چه حسرتها، چه خوشیها و چه غصه ها که همه، سرنوشتشان به یک جا ختم شده، به زیر یک آوار ماندن. چشم به راه کمک ماندن و خانوادهشان را چشم به انتظار گذاشتن. چه غصهها چه غصهها. چه گلوهایی که غمباد کردهاند، چه چشم...
قصهی ناشنیدنی
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 7:13
احساسم درباره خودم؟ مثل یک چهارراهم. حس یک چهارراه را دارم که آدمها از مسیرهای مختلف و متضاد میآیند، به وجه اشتراکشان، که من باشم، میرسند و بعد مسیرشان بهم پیوند میخورد و باهم از یک راه ادامه میدهند. من این وسط چهارراهیام که روز به روز شاهد هزار قصه و هزار اتفاقم، شاهد بهم رسیدنها و از هم جدا شدنها ...
روح سرگردان
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 7:13
خواب دیدم با دستهای خودم دارم آوار را جمع میکنم. چنگ می انداختم و آجر و سنگ و خاک کنار میزدم. هنوز دود از اینور و آنور بلند میشد. همانجوری که در پخش زنده شبکه خبر دیده ام. به یک جنازه رسیده بودم. به پشت افتاده بود و هنوز خاک رویش بود. خاک ها را کنار زدم. گرمی جنازه اش را حس میکردم. نمیدانستم اگر او ...
خودآزاری
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 7:13
من یک خودآزار واقعی هستم. تلگرامم را بسته ام تا از خبرهای پلاسکو دور باشم. اما رفته ام اینستاگرام، پیج شهدای آتش نشان را پیدا میکنم و تک تک پست هایشان را دوره میکنم. الان حالم چطور است؟ باید بروم یک نفر را بیدار کنم که مرا ببرد دکتر چون پنج دقیقه است ک نتوانسته ام نفس عمیق بکشم و احساس میکنم قلبم دا...
کارآفرینی
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 7:13
بعد از این پستی که نوشتم و یادداشتی که در روزنامه منتشر شد و با کمکهای دلسوزانه دوستم کمکهای خوبی برای فرزانه جمع شد. آنقدر تماس و پیگیری داشتم و از جاهای مختلف آدمها زنگ زدند و دلشان میخواست هرطور شده کمک کنند که در برابرشان کم آورده بودم. حالا این را هم بگویم و نیمچه غری هم بزنم که بدترین تجربه ام...
جنگ، حیات ماست
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 7:13
"ما در جنگ انقلاب را صادر کردیم". امام خمینی فکر میکنیم هرگز معنی این جمله امام را متوجه نمیشدم تا وقتی جنگ سوریه پیش آمد و مردم سوریه که نه انقلابی بودند و نه نسبت به لبنان و بقیه کشورهای نزدیکشان از ایران و امام خمینی شناختی داشتند، حالا انقلاب را میشناسند، از مقاومت حرف میزنند و ندای پایداری خمین...
هوا را از من بگیرید، ارزش را نه!
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 7:13
یکی از کابوس های چندسال پیش بود. از آنهایی که طعم گس آن با ریز به ریز وقایع در خاطر میماند. هرطور به قضیه نگاه میکنم آنهمه دیالوگ و طراحی صحنه نمیتوانست اتفاقی باشد. حتما یک کارگردان خیلی موذی نشسته بود و برای خلق آن اثر وحشتناک وقت گذاشته بود و ترتیب و توالی همه وقایع را کلی پس و پیش کرده بود تا چن...
قابله های دوست داشتنی
-
تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 3:39
اسم "قابله" برای من هیچوقت تصویر خاصی نداشته بجز آنچه در تلویزیون دیدهام: پیرزنی که موقع درد شدید زائو، در همان لحظه بحرانی که بیم از دست رفتن جان مادر و بچه میرود، از راه میرسد و قرار است آنها را نجات بدهد. بعدترش را من فقط حدس زدهام: او زن را با ناز و نوازش کمک میکند. ناف بچه را میبرد و آن را در آ...
تحصیلات تحمیلی
-
تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 3:39
وضعیت سپر دفاعی ام در برابر مقولهی"ارشد خواندن" جوری شده که مقابل هر یک دلیل برای اثبات لزومش، ده دلیل برای رد آن می آورم که هر کدام آن دلایل خودش برای شکست یک لشگر از اصرار کنندگان باید کافی باشد ولی نیست. اصلا یکجوری شده وضع که آنها منهای همه شرایط اصرار میکنند و من هم منهای فکر کردن انکار میکنم. ...
خرده روایت عاشقانه
-
تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 23:14
یک روزی هم باید بنشینم و خرده روایتهایی را که از کلمه نوشته ام سرهم کنم و داستان مفصلی از آن دربیاورم. از کلمه های خنثی، کلمه های عبوس، کلمه های خوشحال، کلمه های عاشق. اصلا کلمه ها نه. کلمه، وقتی عبوس میشود، خوشحال میشود، عاشق میشود یا اصلا مودی ندارد. باید از این بنویسم که کلمه حسن و قبح ذاتیاش را ...
در گریز از روزهای خاکستری
-
تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 6:12
همین شبهای پاییزی که سر میرسند و لرز موذیانهای کل وجودم را احاطه میکند، شبهایی که کش میآیند و با هیچ چیز پر نمیشوند، به سرم میزند سراغ کتابهای مالیخولیایی ام بروم. تهوع سارتر را دستم بگیرم و فلسفه در عصر تراژیک یونان را قرقره کنم. به خیالش هم چیزی درونم گرم میشود. گرمای خیالش مرا به حرکت درمیآورد. ط...
حالهای خوب
-
تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 6:12
اثر وضعی کارهایمان وقتی برمیگردد حالمان خوب تر میشود:) یا: حال خوبمان را هم به اشتراک بگذاریم. منو میگن:دی
قصه ی غصه ها
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 22:02
سوژه مصاحبه دختر ۳۵ ساله میانماری است که شیعه شده. چهار دختر دارد و به هفت زبان مسلط است و یک مهمان میانماری خاص هم در خانه اش دارد. آب از لب و لوچه مان آویزان است که چه مصاحبه خوبی از آب درمی آید که حاضر میشویم ساعت ۵، آنهم در قم، قرار ملاقات بگذاریم. حرفش را شروع میکند. از خانواد متمول و پدر تاجر ...
تحجر آپدیت شده
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 22:01
از شرایط ازدواج پسره این بود که زنش اصلا و ابدا هیچ گونه نسبتی با شبکه های اجتماعی نداشته باشد. دختره میگفت اگر خواستگارش اینستاگرام داشته باشد با او ازدواج نمیکند چون پسری که اینستاگرام دارد حتما عکسهای ناجور میبیند. دوستم میگوید من خبرنگارم و اگر شوهرم اهل شبکه های اجتماعی نباشد خیلی از مناسبات من...
یکی به میخ چهارتا به نعل!
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 22:01
چیزی هم که این روزها خونم را میخورد ماجرای مربوط به یک قاری است که تا هفته پیش کسی اسمش را هم نمیدانست ولی حالا برای خودش یک "قاری معروف" و وابسته به جایی خاص شده و الخ. انقدر این مساله بدیهی است که نیازی به گفتن ندارد، اگر او جرمی مرتکب شد باید مجازات آن را هم ببینید. حالا هرچه که باشد. اما چیزی که...
پیشواز
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 20:07
باید تا قبل از ساعت 5 یادداشت تحویل بدهم و این در حالیست که از جمعه وقت داشته ام و همین که دبیر گفت تا سشنبه هم میتوانی تحوبل بدهی، رهایش کردم و انقدر پشت گوش انداخته ام که الان رسیده ام به اینجا! دو ساعت مانده به موعد. و آنقدر حالا همه چیز برایم خواندنی شده اند و آنقدر یادداشت های دیگر برایم اولویت...
رقیب بد
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 16:27
رقیب بد یا: من آدم تمام کردن نبوده ام هیچوقت
و چگونه ناتمامی قلبم بزرگ شد
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 16:27
تمام روز نگاه من به چشمu200eهای زندگیu200eام خیره گشته بود به آن دو چشم مضطرب ترسان که از نگاه ثابت من میu200eگریختند و چون دروغu200eگویان به انزوای بیu200eخطر پناه میu200eآورند چگونه روح بیابان مرا گرفت و سِحر ماه ز ایمان گلّه دورم کرد؟! چگونه ناتمامی قلبم بزرگ شد و هیچ نیمهu200eای این نیمه را تمام...
التهابات
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 16:27
یک|| خانوم همکارِ دوست نشسته توی هیئت و با افتخار میگوید تک دخترش دوم دبیرستان است و از همان اول ابتدایی در مدرسه «رفاه» درس خوانده است. بعدتر میگوید یازده میلیون برای همین امسال دخترش به مدرسه پرداخت کرده اند و اصلا از اولش هم همینطور بوده و با بالا آمدن پایه هزینه اش بیشتر شده. تازه کجای کارید؟ بر...
نشخوار نکن، زندگی کن!
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 16:27
دکتر شیری در یکی از فایلهای صوتی کلاس نبوغ عاطفی اش در پاسخ به پسری که میگوید «دختری که متقابلا یکدیگر را دوست داشته اند بعد از 7 سال او را رها کرده است و حالا دیگر میخواهد همانطور عاشق آن دختره بماند و ادم دیگری به زندگی اش راه نمیدهد»، خیلی صریح جواب میدهد :«تو که عشق رو انتخاب نکرده ای. تو اصلا ب...