پیغمبر صد پیام*
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 16:27
آنکه بر ظلم شب حمله ور شد، ای خمینی تو بودی، تو بودی امام را ندیدهام؛ اما از لابلای تصاویرش، از لابلای حرفهایش، آنروزها که صحیفه میخواندم،آن روزها که جهادبانفس و سرالصلوةاش خواب شب را میگرفت، او را در اندازه «آب دریا را اگر نتوان کشید، هم به قدر تشنگی باید چشید» شناختهام..تو را تصور کردهام در لحظه ب...
دنیای من، دنیای او
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 16:26
یک آقایی آمده دم در خانه مان و درباره یکی از همسایه های قدیمی پرس و جو کرده. گفته دخترشان بورسیه ی فلان جا شده و حالا باید تایید صلاحیتش کنند. مامان که ماجرا را تعریف میکند؛ با وجود حجم اطلاعات بالایی که میدهد و مشتاق است تا هرچه زودتر به خاطرشان بیاورم، 5 دقیقه طول میکشد تا هاله ای مبهم از خانواده ...
در ستایش زمان
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 16:26
آدم وقتی در بطن روزهای نشیب زندگیاش هست، باور ندارد که گذر زمان چقدر معجزه میکند. باور ندارد که شب تیرهاش صبح شود و بتواند از آن زنده گذار کند. مطمئن است که تا همیشه قلبش وامدار یک زخم عمیق میماند و هیچ گاه نمیتواند از این حال بد به حال خوب دیگری باز گردد. اما وقتی رد شد، وقتی به جبر، تسلیمِ گذشت زم...
نقیبی به سوی نور
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 16:26
* با غیظ پنجه انداخته بودم تا به خیال خامم رو در روی او بایستم. مقابل جبروت کبریایی اش. خواسته بودم تا تهش هم بروم. مصمم و مطمئن. شب نشده، شکست خورده و پنجه شکسته افتاده بودم گوشه ای و باز خودم را در بارگاهش پیدا کرده بودم. متجلی ذکر انت الغالب و انا المغلوب و هل یرحم المغلوب الا الغالب شده بودم. **...
جای خالی یک غم
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 16:26
میگویند یک چشمت کاملا نابینا شده و چشم دیگرت تا اندازه زیادی نابینا. حالت همچنان وخیم است و ما مجبوریم دل خوش کنیم به همین اخباری که از صحت تو میگویند. مجبوریم امید داشته باشیم و نگذاریم شکی که در گوشه ذهنمان کمینه کرده و مدام نیش میزند که ممکن است همه این «میگویندها» الکی باشد و اصلا دیگر تویی در ک...
اتفاقِ ناخوشایند
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 16:26
بعد از نیم قرن فرصتی هم پیش آمد که کتاب "اتفاق" گلی ترقی را بخوانم. اگر خیلی محترمانه؛نخواهم بگویم که قلم گلی ترقی ته کشیده است، میگویم اقلا باکس او درون من پر شده است. درش را بستم و دیگر تقریبا چیزی نزدیک به محال است که بخواهم دوباره سراغ او بروم. حالا اینکه حدود نیم روز بیشتر طول نکشید که کتاب را ...
حیرت دمیده
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 16:26
حیرت دمیده ام، گل داغم بهانه ایست ۱|چندوقتی ست که خیلی ناگهانی، مثلا موقع راه رفتن یا کاری خیلی بیربط انجام دادن یا حتی در بحبوحه کاری سخت، خدا یک چیزهایی را برایم متذکر میشود که از شدت درک آن اتفاق عمیق، انگشت به دهان چنددقیقه ای میمانم و تا چندروز بعد هم فلسفه بافی میکنم و آنقدر از زوایای مختلف آن...