عذرخواهی می کنم، پس هستم

خرید بک لینک

هرچندماهیکبار حجاب اجباری و تبعاتش بحثداغ روز میشود. به اینکه چقدراولویت هست یا نه، چقدر سرگرمی است یا نه و اصلا اینکه چقدر حجاب اجباری خوب استیا نه، کاری ندارم. آنچه برایم مورد توجه قرار گرفته واکنش مذهبی-چادریها در برابر این دعواست. اساسا اینکه این زنان چهاز نوع چادریاش و چه از نوع بیحجابش چقدر در این بحث اهمیت دارند مورد سوالاست. ظاهرا دعوا بر سر چیزی است که به زنان مربوط میشود. اما بعید میدانمدر واقعیت امر زنان سوژه این موضوع باشند. واکنش زنان چادری اطرافم در قبالبرخوردهای منفی گشت ارشاد/ نیروی انتظامی در دو دسته قابل تقسیم است. آنها که همنوابا گشت ارشاد معتقدند برخوردها باید هرچه شدیدتر باشد و زنان غلط میکنند که در جمهوری شریف اسلامی بیحجاب تردد میکنند؛ و آنهاییکه همصدا با معترضین دیگر برخوردهارا محکوم میکنند و نیز در همیندسته آنها که خود را بهخاطر چادری بودن مظلوم و مورد اتهام میدانند. بهخاطرچادری که سر میکنند و شاید به آن هممعتقدند، از کسانی که آزار دیدهاند بررسی از مرجع عذرخواهی طبق کپی رایت هم میکنند. این موضع ضعفاز کجا ناشی میشود؟ از همان سیاست حجاباجباری و تودهنی زدن به مخالفان توسط سیاستگذاران حوزه حجاب در جمهوری اسلامی.

جمهوریاسلامی چادری-مذهبیها را در موضع ضعفقرار داده است. یک چادری و یک مذهبی حتی نمیتواند خواستههایاخلاقی خود را از همشهریهایش مطالبه کند. مثال میزنم. چندماه قبل همراه خانواده به ارتفاعات شرق تهران رفتهبودیم. یک ساعت بعد با حضور دو ماشین دیگر درهمانجا صحنهای را مشاهده کردیمکه به گمانم بزرگترین چالش خانوادهی مذهبی من بود: یک گروه مدلینگ بودند. دو دختر و پنج پسر. وضعیت را در همین خلاصه کنم که دخترها دکلته پوشیده بودند و دقیقا جلوی چشمما که یک خانواده بودیم با ژستهایمختلف جلوی دوربین حاضر میشدند. تکلیفمان رانمیدانستیم. آنچه که میدانستم این بود که ما حق داریم در محیطی عاری ازاین صحنهها یک تفریح خانوادگیداشتهباشیم. فراهم کردن محیطی امنبرای خانواده از حداقل توقعات ما از جمهوری اسلامی است. ما «حق» داشتیم آن صحنهها را نبینیم. این یک حق شهروندی بود: «لطفا بهحریم ما احترام بگذارید.» اما حرف ما خریداری نداشت. اولین اعتراض ما به پایحکومتی بودنمان نوشته میشد و احتمالا درگیریفیزیکی به دنبال داشت. مساله اول ما -شاید خودم- حجاب نبود. حق بهره بردن ازطبیعتی بود که از ما سلب شد. توقع ندارید که یک خانواده مذهبی در همان محیط بمانندو لذت هم ببرند؟ این شد که در نهایت خشم و حرص آنجا را ترک کردیم. حرص من بر سراین بود که جمهوری اسلامی به شهروندان نامعتقد به حجابش ترس و به معتقدانش ضعف عطاکردهاست. ما در موضع ضعف بودیم واین را فقط از چشم ج.ا، سیاستگذاریهایغلطش و آمیختن همهچیز حتی شرعیات واخلاقیات به سیاست (سیاسیبازی) میدیدم.

امروز توی تلگرام و اینستاگرام میبینم که زنهای چادری از آنها که مورد برخورد گشت ارشاد بودهاند بررسی از مرجع عذرخواهی طبق کپی رایت میکنند. تنها به یک دلیل: چادری بودنشان. هرچه فکر میکنم با این عذرخواهی و بدهکاری که دارد بخشی ازهویت مذهبیها میشود، مخالفم. مخالفم که بابت رفتار اشتباه دیگراننه تنها پاسخگو، که بدهکار هم باشم. آن هم در جامعهای که درباره فردیت حرف میزنند، که از من میخواهنددیگری با بدحجابی و آلودگی تصویریاشبپذیرم و به او احترام بگذارم، اما بابت رفتار کسی که فقط پوششی مثل من داردعذرخواه باشم. میگویند خود چادریها و محجبهها هم باید به سیاستهایجمهوری اسلامی دربارهی حجاب معترض باشندتا شاید اتفاقی بیفتد. اینجا را با آنها همنظرم.ما باید معترض باشیم به سیاستی که هویت ما را عذرخواه و همیشه بدهکار میکند. سیاستی که حریم من را مخدوش میکند. من نه تنها عذرخواه نیستم و نهتنها با آنها که به منِ چادری و حیثیتم فحشهای سنگینی هم دادهاند و کسی از قضا آن را نمیبیند، که متوقعم و طلبکار. من از سیاستگذاران جمهوری اسلامیو کسی که با پوشش چادر رفتار اشتباهی مرتکب میشود، توقع دارم که بابت اشتباهاتشان از من عذرخواهی کنند.این مطالبهگری را ولو موردتمسخر قرار بگیرد و هیچ اعتنایی هم به آن نشود، به شرمساری و بدهکاری ترجیح میدهم.


اتفاقِ ناخوشایند...

ما را در سایت اتفاقِ ناخوشایند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 139 تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 0:34

صفحه بندی