اتفاقِ ناخوشایند

متن مرتبط با «دنیای من دنیای تو» در سایت اتفاقِ ناخوشایند نوشته شده است

هنر توبه شکستن

  • نیلوبلاگ

    محرم سال ۹۶ این یادداشت را نوشتم و در الفیا منتشر شد. حالا که الفیا دیگر نیست و حالا که دارم با اینجا آشتی میکنم، یادش افتادم و گفتم بگذارم به یادگار بماند. دقیقش را نمیدانم از کِی. اولین ماه رمضانی که یادم میآید اوایل دهه ی هشتاد بود و اولین ماه محرمی که خوب در خاطرم مانده اواخر دهه ی هشتاد. ز...

    ادامه مطلب
  • دنیای ایزولهu200cی قائد

  • نیلوبلاگ

    چند ماهی است که به «قائد خوانی» رو آوردهام. قائد در نوشتههایش پرگویی میکند، از ف به فرحزاد میرود، مقصد نهایی نوشتهاش لزوما ربطی به مبدأ و موضوع ندارد، اما با همهی این اوصاف خواندنیاست. سبک و دن...

    ادامه مطلب
  • من آنِ توام

  • نیلوبلاگ

    من آنِ توام، مرا به من باز مده توی متنی که ترجمه می کنم نوشته: «and transferred us into the kingdom of HIS beloved son.» کلمه ی beloved را اشتباهی belong ترجمه می کنم. ظاهر و حتی محتوای ترجمه هم درست از آب درمی آید. خدا ما را به ملکوت پسر «متعلق به خودش» منتقل می کند. تازه وقتی برمی گردم می فهمم که اشتباهی رخ داده و کلمه ی مورد اشاره درواقع beloved بوده است. یعنی پسر «محبوب و مورد علاقه ی خدا». اشتباه را حتما در اثر عادت مرتکب شده ام. ذهن من به بی لانگ بیشتر عادت دارد و دلم هم به آن بیشتر علاقه...

    ادامه مطلب
  • ما را که بجز توبه شکستن هنری نیست

  • نیلوبلاگ

    یکجوری خویشتندار شدهام، یکجوری از احساساتم حرف نمیزنم که فکر کردم باید نگران خودم باشم. باید نگران آدمی باشم که درون من غرق شده و یک وقتی اگر بیرونش کشیدم، به کلی با او غریبه خواهم بود. کِی و کجایش را یادم نیست. به یکی گفته بودم هروقت گم شدم توی وبلاگم پیدایم کن. حالا انگار خودم هم باید خودم را از...

    ادامه مطلب
  • هوا را از من بگیرید، ارزش را نه!

  • نیلوبلاگ

    یکی از کابوس های چندسال پیش بود. از آنهایی که طعم گس آن با ریز به ریز وقایع در خاطر میماند. هرطور به قضیه نگاه میکنم آنهمه دیالوگ و طراحی صحنه نمیتوانست اتفاقی باشد. حتما یک کارگردان خیلی موذی نشسته بود و برای خلق آن اثر وحشتناک وقت گذاشته بود و ترتیب و توالی همه وقایع را کلی پس و پیش کرده بود تا چنین شاهکار دهشت انگیزی را خوب از آب دربیاورد. گمانم همان روزهایی بود که کتاب "ژرفای زن بودن" را میخواندم و خیلی جدی در کتاب فرو رفته بودم و میخواستم خودم را از جایی که بودم بیرون بکشم. لوکیشن یکی از نق...

    ادامه مطلب
  • دنیای من، دنیای او

  • نیلوبلاگ

    یک آقایی آمده دم در خانه مان و درباره یکی از همسایه های قدیمی پرس و جو کرده. گفته دخترشان بورسیه ی فلان جا شده و حالا باید تایید صلاحیتش کنند. مامان که ماجرا را تعریف میکند؛ با وجود حجم اطلاعات بالایی که میدهد و مشتاق است تا هرچه زودتر به خاطرشان بیاورم، 5 دقیقه طول میکشد تا هاله ای مبهم از خانواده محمودی ساکن واحد 6 در ذهنم شکل بگیرد. ده سال میشود که از اینجا نقل مکان کرده اند و واقعا چه توقعی هست که یادشان بیاورم؟ یک اوهوم کشدار میگویم و دوباره سرم را توی لپ تاب فرو میبرم و دلشوره کارهای عقب ا...

    ادامه مطلب