
جلوی مسجد سلمان فارسی از ماشین پیاده شدم. کرایهاش را حساب کرده بودم و رفت. در مسجد بسته بود. مانند همهی مساجد دیگر که فقط موقع اذان و نماز اذن ورود میدهند. روی اینکه در خانهای را بزنم نداشتم. دختر پذیرش هتل گفته بود: «برو بنک. اهل تسنن اونجا مراسم میگیرن. در هر خونه رو بزنی یه پیرزن هست که سوالات رو جواب میده.» از بنک اما نتیجه نگرفتم. مردی دم نانوایی گفت: «برو گردان یا آزادی». نه تاکسی عبوری پیدا میشد و نه میشد به تاکسی اینترنتی امید داشت. پیاده راه افتادم. به حساب گوگل مپ کل کنگان را میشد در ...
ادامه مطلب