
به حساب بچههای دهات بچه شهری بودم و به حساب بچههای شهر، بچه دهاتی. یا آنجور که مامان میگفت: «غُربتی». سالهای قبل از مدرسه در چند تصویر محو از خاله لیلا و موهای سیاه و بلندش، باباعلی و برهای که میگفت برای داداش کنار گذاشته و هیچوقت خدا بزرگ نمیشد، از مادربزرگ و کلیپس سبز و صورتی بیحالی که داد...
ادامه مطلب
از شرایط ازدواج پسره این بود که زنش اصلا و ابدا هیچ گونه نسبتی با شبکه های اجتماعی نداشته باشد. دختره میگفت اگر خواستگارش اینستاگرام داشته باشد با او ازدواج نمیکند چون پسری که اینستاگرام دارد حتما عکسهای ناجور میبیند. دوستم میگوید من خبرنگارم و اگر شوهرم اهل شبکه های اجتماعی نباشد خیلی از مناسبات من را درک نمیکند. راست هم میگفت؛ بخش عمده ای از زبان مشترکشان را از دست میدادند. پسر دیگری میگوید دختری که اهل مجازآباد نیست هم مگر وجود دارد؟ یعنی امّل نیست؟ دوست دیگرم میگوید یک پسری از شرایط ازدواجش ...
ادامه مطلب