
حیرت دمیده ام، گل داغم بهانه ایست ۱|چندوقتی ست که خیلی ناگهانی، مثلا موقع راه رفتن یا کاری خیلی بیربط انجام دادن یا حتی در بحبوحه کاری سخت، خدا یک چیزهایی را برایم متذکر میشود که از شدت درک آن اتفاق عمیق، انگشت به دهان چنددقیقه ای میمانم و تا چندروز بعد هم فلسفه بافی میکنم و آنقدر از زوایای مختلف آن را میبینم که حکمت خیلی از اتفاق های دیگر هم برایم روشن میشود. به قول فاطمه، انگار یک پله رفتم بالاتر و دارم آن پایین و پله هایی که امده ام بالا را نگاه میکنم. البته فاطمه وقتی این تمثیل وحشتناک جالب ...
ادامه مطلب