
حجم خشونت عیان و پنهانی که علیه جنس زن وجود دارد عمیقا غمگینم میکند. هرچقدر فکر میکنی روبهجلو هستی و جامعه از جنسیتزدگی دورتر شده، در لایههای خیلی بالا و آشکار موضوعی بالا میآید که تا مدتها درگیرم میکند. همین حالا که مینویسم بخاطر دیدن توییتی است که گفته بود یک روز با رانندگان زن کاری میکنم که ترس از رانندگی برای همه عمر در وجودشان بماند. دروغ چرا؛ من هم خیلی وقتها از رانندگی زنها شاکی میشوم. اما بیشتر آن وقتها، نمیتوانم به سابقهی عمیقا تبعیضآمیز پشت آن مدل رانندگی و خیلی شوءن دیگر فکر نکنم. زن...
ادامه مطلب
پانسمان را که برداشتم دو تکه خون بزرگ به گاز چسبیده بود. ناخنم را توی یکی فرو کردم تا مطمئن شوم لختهی خون است و گوشت نیست. مزهی خون دهنم را پر کرد. دهان که باز کردم خون غلیظ با شتاب بیرون ریخت. تمام...
ادامه مطلب
یک روز تابستانی خیلی گرم بود. اواسط مرداد. هنوز هم یادش می افتم عرق از روی سرم شُره میکند. با نیلوفر قرار مصاحبه با یک مجموعه فرهنگی داشتیم.ساعت ۳ بعدازظهر. یعنی فی الواقع مصاحبه نبود. میخواستیم برای پروژهی عظیمی که داشتیم یکجور اسپانسر پیدا کنیم و حالا از قضا این مجموعه حاضر بود در قبال نیروی کاری که ما باشیم، کمکمان کند. با فکرهایی که میکردیم، دوسر بُرد بود. تا جایی که با آقای مسوول صحبت میکردیم همه چیز خوب پیش میرفت. کارمان را خوب پرزنت کردیم. از سابقه و رزومه و دغدغه هایمان گفتیم. از برنامه ...
ادامه مطلب
اسم "قابله" برای من هیچوقت تصویر خاصی نداشته بجز آنچه در تلویزیون دیدهام: پیرزنی که موقع درد شدید زائو، در همان لحظه بحرانی که بیم از دست رفتن جان مادر و بچه میرود، از راه میرسد و قرار است آنها را نجات بدهد. بعدترش را من فقط حدس زدهام: او زن را با ناز و نوازش کمک میکند. ناف بچه را میبرد و آن را در آغوش مادرش میگذارد. بعضی از آدمها هم در زندگی من نقش همان قابلهء مهربان را دارند. وقتهایی که مغزم درد میگیرد از تپش شدید کلمات، وقتهایی که به بنبست فکری میرسم، وقتهایی که دست توانای دیگری میخواهم که نج...
ادامه مطلب
چیزی هم که این روزها خونم را میخورد ماجرای مربوط به یک قاری است که تا هفته پیش کسی اسمش را هم نمیدانست ولی حالا برای خودش یک "قاری معروف" و وابسته به جایی خاص شده و الخ. انقدر این مساله بدیهی است که نیازی به گفتن ندارد، اگر او جرمی مرتکب شد باید مجازات آن را هم ببینید. حالا هرچه که باشد. اما چیزی که این وسط آزاردهنده شده کار زشت آدمهایی است که خودشان را با برند روشن فکر و کسی که اهل قضاوت نیست، نسبت آزاد با پدیده های پیرامونش دارد و بهرصورت از حق دفاع میکند و الخ معرفی میکنند اما در عمل ثابت میک...
ادامه مطلب
xa0 میگویند یک چشمت کاملا نابینا شده و چشم دیگرت تا اندازه زیادی نابینا. حالت همچنان وخیم است و ما مجبوریم دل خوش کنیم به همین اخباری که از صحت تو میگویند. مجبوریم امید داشته باشیم و نگذاریم شکی که در گوشه ذهنمان کمینه کرده و مدام نیش میزند که ممکن است همه این «میگویندها» الکی باشد و اصلا دیگر تویی در کار نباشی، اصلا دیگر زمین خالی شده باشد از چون تویی و «ملات ظلما و جورا» به منتها غایت خودش رسیده باشد؛ خوب رخنه کند و باورمان بشود. xa0ما اما دیگر یادمان رفته. فراموش کرده ایم آن روزی که این عکس ...
ادامه مطلب